از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای ؟ گفت : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:53 توسط کلدانیه
|
ای که طلوع تاريخمان بودی در غروب دهکده ی عشق ، در احمد آباد . عصای قامت تو گرچه در خلوت شکست اما پيش بدسگالان و بدخواهان ايران زمين خم نشد .