به دنیا بگویید بایستد!

پاهایم دیگر توان دویدن با او را ندارند!!!
خسته ام...
شاید دیگر از این دنیا فقط باغچه ای کوچک می خواهم تا در آن درخت سیب بکارم...
شنیده ام حوا باز هوای چیدن در سر دارد!
زمین..
سرزمین رویاهای زیبای حوا نبود!

من نه عاشـــ ـــق بودم و نه آلوده به افکار پلید ...
من به دنبال نگاهی بودم که مـــــرا , از پس دیوانگی ام می فهمید ... ... و خـــــدا می داند .. . سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

فریدریش نیچ

از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس، از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد!

سلام هموطن,!

اینجا اذربایجان است,
یک عمر جک گفتی سکوت کردم,..... گفتی حرفی نزدم
بیگانه حمله کرد بابک را دادم,جنگ شد باکری ها را دادم..
...رضا زاده و دایی و ساعی شادی را به خانه هایتان آوردند ولی باز گفتی و گفتی گفتی..
هموطن! اینبار نه از جنگ خبر است نه از چیز دیگری!
خانه ام ویران شده,پدر و مادر و خواهرو برادرم زیر آوارند..

پرسش: گسل چیست؟

پاسخ: به خط‌هایی در نقشه جغرافیا می‌گویند که ایرانی‌ها دقیقا روی آن مناطق خانه می‌سازند و زندگی می‌کنند و کسی هم چیزی نمی‌گوید و وقتی زلزله آمد و زیر آوار ماندند، آن هنگام هلال‌احمر کمک‌های بین‌المللی را قبول نمی‌کند تا ابعاد فاجعه را عادی و کوچک بنمایاند و روزنامه‌های تندرو به این موضوع نمی‌پردازند و سازمان انتقال خون نمی‌تواند مراکز خون‌گیری که به خاطر ماه رمضان تعطیل کرده را باز کند و بنابراین مردم ساعت‌ها در صف معطل می‌شوند و از سوی دیگر تلویزیون هم خنده بازار پخش می‌کند تا مثلث «حماقت مدیران، عدم خجالت مسوولان و رذالت صداوسیما» در ایران کامل شود.

ایجاد

آن کسی که یک تبهکار را از نیستی به هستی آورد یعنی آفرید البته پیش بینی می نمود که او تبهکار خواهد شد.

در این صورت آیا پیش بینی می نمود که پس از ارتکاب تبهکاری او را نخواهد بخشید؟

همیشه تنهایی

از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای ؟
گفت : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است
پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!

هجدهم مرداد/ رشن روز

جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).

 عرض ادب به سبک لاتی لوتی ها!


آقا ما تف، شما آبشار نیاگارا

ما بدبخت حقیر،شما کوروش کبیر

ادامه نوشته

دکتر علی شریعتی / کتاب هبوط / صفحه 244 و 245

دلی که از بی کسی غمگین است هر کسی را می تواند تحمل کند . هیچکس بد نیست .

دلی که در بی اوئی مانده است برق هر نگاهی جانش را می خراشد .


قدر است شب و فرشته ها می آیند بر روی زمین، از پی ما می آیند
یکجای زمین، شب است و یکجا هم روز
                                               آنوقت فرشته ها کجا می آیند؟!!!

هفدهم مرداد/ سروش روز

نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.

در عجبم از سیب خوردنمان...........
که از آن فقط چوبش میماند...
مگر این همه چوب که خوردیم
از یک سیب شروع نشد؟؟؟؟؟؟؟؟

زن که باشی

درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛در باره‌ی لبخندت که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی
درباره‌ی زیبایی‌ات
که دست خودت نبوده و نیست......
درباره‌ی تارهای مویت که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها از روسری بیرون ریخته‌اند
درباره‌ی روحت، جسمت درباره‌ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت قضاوت می‌کنند
تو نترس و زن بمان احمق‌ها همیشه زیادند نترس از تهمت دیوانه‌های شهر
که اگر بترسی رفته رفته زنِ مردنما می‌شوی

انسان موجود عجيبی استـــــ

اگر به او بگـوييد در آسمـان، يـكصد ميـليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد
بي چون و چرا مي پـذيرد، اما اگر در پاركی بـبيند روی نيـمكـتي نوشته اند رنگی نشـويد
بي درنگــــ انگشتــــ خود را روی نیمکتــــ می کـشد تا مـطمئـن شـود

                                                                                                  نیچه

پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز

جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».

می دانی؟
یک وقت هایی باید
رویِ یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت...

برگرفته از مسافر

من از مجاورت يك درخت می آيم
كه روی پوست آن دست های ساده غربت اثر گذاشته بود:
"به يادگار نوشتم خطی ز دلتنگی."

شراب را بدهيد
شتاب بايد كرد:من از سياحت در يك حماسه می آيم و مثل آب
تمام قصه سهراب و نوشدارو را روانم سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ايستادم تا دلم قرار بگيرد،صدای پرپری آمد و در كه باز شد من از هجوم حقيقت به خاک افتادم...

زندگی چیز مسخره ایست ... دلت را بگیر و تا میتوانی بخند
دلت بگیرد و تا میخواهد گریه کند ....
آخرش جهان به پای اعتقاداتش پیر خواهد شد
فیلسوف ها در رختخوابشان خود را نقض خواهند کرد
شاعرها در معشوقه ای فرضی تر از همسرانشان می نویسند
و مقدار ِ درد ها ثابت است / تنها از شانه ای به شانه ی دیگری منتقل می شود

الینا : چرا نمیزاری مردم چهره ی خوب تو رو هم ببینن؟
دیمن : چون وقتی آدما خوبی ببینن انتظار خوبی دارن،و من نمیخوام زندگیم رو بر پایه ی انتظارات بقیه بنا کنم ..

وقتي از آدمي بت ميسازي،همه رفتارهايت تبديل به عبادت ميشود و اين بزرگترين خيانت به خود است..

پا به پای کودکی هایم بیا...کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن...باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو...با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر...عاقلی را یک شب از یادت ببر

دهم مرداد/ آبان روز

جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.

هزار سالِ دیگر از این خواب بیدار خواهم شد

موهایم را دوباره کوتاه خواهم کرد
تمام روسری‌ها ، شال‌ها ، چادر‌ها را به آتش خواهم کشید
لباس‌های زمستانی را برای ساکنین سیبری پست خواهم کرد
لبخندِ ژوکوند ، نگاه چاپلین را قرض خواهم گرفت

ادامه نوشته

خیام

چون چرخ بکام يک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمُر خواهی هشت
چون بايد مرد و آرزوها همه هِشت
چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت

شیطان : آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد

امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

ادامه نوشته

شراب تلخ مي خواهم كه مرد افكن بود زورش

كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش